184
چه اجباریست خب، من خودم را هم بکُشم نمی توانم این بازی ورزشی به نظر مضحک را یاد بگیرم...!
بفهم آدم.!!!!!!!!!
+سایت دانشگاه، 10:30 دقیقه قبل از ظهر، چشم مسئول سایت کامپیوتری را دور دیده و به سایت های متفرقه سر می زنم.
چه اجباریست خب، من خودم را هم بکُشم نمی توانم این بازی ورزشی به نظر مضحک را یاد بگیرم...!
بفهم آدم.!!!!!!!!!
+سایت دانشگاه، 10:30 دقیقه قبل از ظهر، چشم مسئول سایت کامپیوتری را دور دیده و به سایت های متفرقه سر می زنم.
بـاید فقط کار کنی و پول در بیاوری، گاهی هم می شود برای دل خودت کار کنی بدون هیچ دست مُزدی، گاهی هم در نقش فردین به جای دوستی، رفیقی کار می کنی.
این روزها سرم شلوغ است و از تمام قسم کارهایی که در بالا آمد، کار بر سرم ریخته.
تایپ می کنم تا پول در آورم، فعالیت های دانشجویی انجام می دهم، در کتابخانه به جای کسی دیگر خدمت می کنم.
+ اسباب کشی چیزه بی خودی است، مدتهاست شارژ ADSLم به پایان رسیده، هرچند که در خانه ی جدید خط تلفن هم نداریم چه برسد به اینترنت.!
آیا کسی هست در اطرافیانتان، دوستان و آشنایانتان که همینطوری سر جلسه امتحان ارشد نشسته باشد و در یک دانشگاه دولتی قبول شده باشد؟ آنهم در همان بار اول نه سال های بعد؟
پنجشنبه امتحان ارشد دارم، چیز زیادی نخواندم چون هنوز کارشناسی ام را تمام نکرده ام و از همه مهمتر یک دانشجوی پیام نوری هستم!
+ این یکبار راحتید تا دلتان می خواهد سرم گول بمالید من هم هرچه بزرگتر باشد بهتر باور می کنم.
اگر سرمای وجودم را
با گرمای آغوشت برطرف نکنی
خودم را
با افراط در خوردن
بستنی طالبی میهن
خواهم کشت.!
بدین سان، تاریخ
باری دیگر، شاهد خودکشیِ
عاشق برای معشوق می شود
و قصه ای می سازد
برای آینده گان.
شیطان همبسترم اگر دروغ بگویم
شاید ندانی، ولی
از این نوع جان دادن برای معشوق
باکی ندارم
که مشتاقم.!
آدمک چوبی- 19/بهمن/1390

سرمای وجودم
فقط و فقط
با گرمای آغوشش
برطرف می شود.
نه آتش و بخاری و اسپلیت و این حرفا ..!
کاش می شد بفهمد.
آدمک چوبی- 15/بهمن/1390
