تبليغاتX
آدمک چوبی

آدمک چوبی

184

دیروز برای اولین بار در این ۲۲ سال گذشته فوتبال بازی کردم و در سوله ورزشی دانشگاه به توپ لگد زدم.

چه اجباریست خب، من خودم را هم بکُشم نمی توانم این بازی ورزشی به نظر مضحک را یاد بگیرم...!

بفهم آدم.!!!!!!!!!

+سایت دانشگاه، 10:30 دقیقه قبل از ظهر، چشم مسئول سایت کامپیوتری را دور دیده و به سایت های متفرقه سر می زنم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 10  توسط آدمک چوبی  | 

کار کار، خبر دار ...!

بـاید فقط کار کنی و پول در بیاوری، گاهی هم می شود برای دل خودت کار کنی بدون هیچ دست مُزدی، گاهی هم در نقش فردین به جای دوستی، رفیقی کار می کنی.

این روزها سرم شلوغ است و از تمام قسم کارهایی که در بالا آمد، کار بر سرم ریخته.

تایپ می کنم تا پول در آورم، فعالیت های دانشجویی انجام می دهم، در کتابخانه به جای کسی دیگر خدمت می کنم.

+ اسباب کشی چیزه بی خودی است، مدتهاست شارژ ADSLم به پایان رسیده، هرچند که در خانه ی جدید خط تلفن هم نداریم چه برسد به اینترنت.!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 13  توسط آدمک چوبی  | 

182

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 15  توسط آدمک چوبی  | 

mY BirtHday

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 8  توسط آدمک چوبی  | 

180

اصلا نگران کسایی که ازشون خبری نیست نباشید.
به محض اینکه کاری واسشون پیش بیاد فوری پیداشون میشه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 17  توسط آدمک چوبی  | 

179

امتحان کذایی داده شد.!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 16  توسط آدمک چوبی  | 

کیست مرا دلداری دهد؟

آیا کسی هست در اطرافیانتان، دوستان و آشنایانتان که همینطوری سر جلسه امتحان ارشد نشسته باشد و در یک دانشگاه دولتی قبول شده باشد؟ آنهم در همان بار اول نه سال های بعد؟

پنجشنبه امتحان ارشد دارم، چیز زیادی نخواندم چون هنوز کارشناسی ام را تمام نکرده ام و از همه مهمتر یک دانشجوی پیام نوری هستم!

+ این یکبار راحتید تا دلتان می خواهد سرم گول بمالید من هم هرچه بزرگتر باشد بهتر باور می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 16  توسط آدمک چوبی  | 

177

در این هوای سرد

اگر سرمای وجودم را

با گرمای آغوشت برطرف نکنی

خودم را

با افراط در خوردن 

بستنی طالبی میهن 

خواهم کشت.!

بدین سان، تاریخ

باری دیگر، شاهد خودکشیِ

عاشق برای معشوق می شود

و قصه ای می سازد

برای آینده گان.

شیطان همبسترم اگر دروغ بگویم

شاید ندانی، ولی 

از این نوع جان دادن برای معشوق

باکی ندارم

که مشتاقم.!

آدمک چوبی- 19/بهمن/1390   

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 17  توسط آدمک چوبی  | 

176

در این هوای سرد

سرمای وجودم

فقط و فقط

با گرمای آغوشش 

برطرف می شود. 

نه آتش و بخاری و اسپلیت و این حرفا ..!

کاش می شد بفهمد.

آدمک چوبی- 15/بهمن/1390

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 18  توسط آدمک چوبی  | 

اینجا شمال کشور، از آسمان سیل می بارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 18  توسط آدمک چوبی  |