از 1388

بـه تک تک پیوندهای وبلاگم سر زدم، از بین تمام اون ها فقط یکی یا دو تا لینک همچنان فعال بود.

مجبور شدم همه رو پاک کنم و چند نفری رو جدید اضافه کنم تا در دسترسم باشند و بهتر بتونم مطالبشون رو دنبال کنم.

بقیه رو نمی دونم ولی من که دلم برای سادگی اینجا یک وقتایی تنگ میشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۸ساعت 13  توسط آدمک چوبی  | 

بـنده اساساً از خونه های بزرگ و پر از وسایل سلطنتی و مجسمه و مبلمان مجلسی خوشم نمیومده و نخواهد آمد.

ولی در عوض عاشق یک خونه ی نقلی و پر از نور و رنگ هستم. متراژ خونه برام خیلی مهم نیست، پنجره و نورگیر چرا، مهمه، باید باشه، گلدون روی شلف زیبا در گوشه ای از خونه، مبل بزرگ تخت شو به رنگ آبی آسمونی یا سبز مغزپسته ای، کوسن های کوچیک و بزرگ که روی مبل جا گرفتن، دو تا صندلی با رنگ های روشن و متفاوت، روی در یخچال باید حتما استیکرهای آهنربایی باشه و چند تا عکس، روی دیواراش حتما یکی دو تا از تابلوهای مورد علاقه ام باشه.

احتمالا یک ماهی گلدفیش و یک گربه هم دارم.

این تصویری از خونه ی مورد علاقه ی منه، چیزی که این روزها زیاد بهش فکر می کنم و برای رسیدن بهش نه تنها تلاش می کنم که دست به دامن کائنات هم میشم هر لحظه.

بهش می رسم میدونم 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۸ساعت 10  توسط آدمک چوبی  |