از 1388

اسفند برای من بهترین ماه سال است، اول از همه چون ته‌تغاری محسوب می‌شود، دوم زمستان است (هنوز)، سوم خودم متولد ماه اسفند هستم (مهمترین دلیل) و در آخر منتهی به نوروز است، در نتیجه باید برای من بهترین ماه سال باشد، هر چند که سنم مدام بالاتر می‌رود و موهای سر و صورت سفیدتر (رنگ می کنم گاهی)، هر چند که دیگر دل و دماغی برای آدم ها باقی نمانده، هر چند که دیگر آن شور و نشاط روزهای آخر سال را نمی‌توان در خیابان‌ها دید ولی نوستالژی همچنان باقیست چه بخواهیم چه نخواهیم. پس با اونا زمستونو سر می‌کنم.
روز تولد امسالم بَدک نبود، سر کار بودم و همکاران برایم جشن گرفتند اگرچه که سورپرایزی در کار نبود چون از همه چیزش خبر داشتم و حتی از قبل دستور داده بودم که کیک تولدم چه شکلی باشد. یک متن سخنرانی هم آماده کرده بودم و جلوی کیک تولدم برای همه قرائت کردم و تحت تأثیرشان قرار دادم.
عید امسال در خانه‌ام تنها نیستم چون ع هنوز در منزل من زندگی می‌کند، پس برنامه خاصی ندارم البته احتمالا برود سفر و اگر اینطور باشد و قبل از تحویل سال رفتنش قطعی شود من روز اول نوروز تنها هستم.
این اواخر یک حس عجیبی داشتم، حسی که مدتها تجربه‌اش نکرده بودم، یک شور و هیجان، همراه با سختی و درد (دردها به خاطر چندتا بیماری بود که رد کردم) ولی امان از آن شور و هیجان و غلیان درونی. خوب بود، چون مدتها تجربه‌اش نکرده بودم، دوستش داشتم حتی اگر گذرا بود و دلخوشکونکی. این روزها هم به زندگی قبلی برگشته‌ام همان‌جور بی‌تفاوت و بدون آن شور و هیجان دو سه ماه اخیر. همین است، بالاخره می‌آیند و می‌روند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 12  توسط آدمک چوبی  |