از 1388

فکر کن توی تاکسی نشستی، یکی یکی مسافرا پیاده میشن...

فقط تو می مونی و راننده.

راننده وسطای مسیر، راه رو کج می کنه یه یه سمت دیگه...!

با خونسردی می پرسی: عذر خواهی می کنم مگه اونجا نمیرید.

رانند از توی آینه نگات می کنه و میگه: آخ شما هنوز هستی؟!؟! فکر کردم پیاده شدی..!!!!

+ اینم از اوضاع و احوال ما... آخه تو، منو با یک متر و هشتاد نود سانت قد و یک کوله پشتی بزرگ ندیدی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۹ساعت 13  توسط آدمک چوبی  |